[ad_1]

وقتی مشکلات روانی را شروع می کنید ، هیچکس به شما نمی گوید که حل شدن آن سالها طول می کشد. این قابل درک است – متخصصان سلامت روان اغلب سعی می کنند به شما کمک کنند تا در روز زنده بمانید ، مدرسه را تمام کنید ، کار خود را ادامه دهید یا با مشکلات مختلف دیگر مقابله کنید. با گذشت سالها ، هربار که افسرده می شدم یا احساس می کردم اضطرابم دوباره افزایش می یابد ، احساس می کردم چیزی در مورد من اشتباه است. که من شکست خوردم.

امسال بخصوص با افسردگی دست و پنجه نرم کردم. با درماني كه در شركت هاي سمي انجام دادم ، خيال من نبود. در خانه و آنلاین ، من از مرگ روزانه ، ناامیدی و انزوا ناشی از همه گیری عذاب می کشیدم. پول نیز نقش داشت ، زیرا من سالها از مادر بیمار خود حمایت مالی کردم. من اغلب ساعت ها در رختخواب بیدار بودم و نگران هر دو بودم. در چنین لحظاتی ، وزنه روی شانه هایم غیرقابل تحمل بود.

روزی که با اشک به پزشک و درمانگرم گفتم که دوباره به کمک نیاز دارم ، سپس کمی سبک تر شدم. شاید این تجربه را بارها تجربه کرده باشم ، اما برای اولین بار در زندگی ام ، احساس افسردگی و اضطراب نکردم. من فقط از کمک گرفتن راحت شدم. وقتی به خانواده و دوستانم در مورد مشکلاتم گفتم ، آنها عصبانی نشدند ، اما حمایت خود را ارائه کردند.

مهمتر از همه ، آن روز متوجه شدم که همه ما محصول داستانهای زندگی خود هستیم. من از اینکه در حال حاضر هستم سپاسگزارم ، اما این کار آسانی نبوده است: من از کودکی گرسنگی ، رها شدن ، تنهایی و تمسخر را می شناسم. من حتی لحظاتی داشتم که نمی خواستم زندگی کنم. اما امسال به جای تلاش برای نادیده گرفتن این فصل از زندگی ، یاد گرفتم که بپذیرم آنها بخشی از سفر من هستند و همیشه هم می توانند باشند. آنها فقط نیستند رئیس تاریخ. این درک ، که ممکن است برای برخی آشکار باشد ، برای من تفاوت ایجاد کرد.

متأسفانه ، همه این امتیاز را ندارند که در مورد سفر سلامت روان خود صحبت کنند ، زیرا دیگر با ما نیستند. من تقریبا یکی از آنها بودم. این یک بیماری روانی است یک عامل خطر مهم برای خودکشی، کی بود دهمین علت اصلی مرگ در ایالات متحده در سال 2019 ، نشان دهنده بیش از 47،500 مرگ. امسال ، 12 میلیون آمریکایی جدی فکر کرد به گفته مراکز کنترل و پیشگیری از بیماری ، برای خودکشی ، 3.5 میلیون نفر اقدام به خودکشی کرده بودند و 1.4 میلیون نفر نیز اقدام به خودکشی کرده بودند.

امروز ، 10 سپتامبر ، است روز پیشگیری از خودکشیبنابراین من می خواهم برخی از درسهایی را که در طول جنگ آموخته ام به اشتراک بگذارم. و در حالی که مبارزه همه افراد متفاوت است ، امیدوارم این توصیه به افراد ایده هایی بدهد تا به آنها در پیشرفت کمک کنند. به طور کلی ، من می خواهم همه کسانی که این مطلب را می خوانند بدانند که حفظ سلامت روانی کار سختی است و می تواند زمان زیادی طول بکشد ، اما شما تنها نیستید و فرصت های زیادی دارید.

تشخیص دهید که حال شما خوب نیست و به کمک احتیاج دارید

جامعه ما مفتخر است که به هر قیمتی فشار می آورد ، اما این امر گاهی اوقات باعث می شود که افراد در مواقع نیاز به تأخیر بیفتند یا از دریافت آن خودداری کنند. گاهی اوقات حتی می توانیم این پیامها را از دوستان و خانواده دریافت کنیم که به ما می گوید “بر این غلبه کنید” یا “بر آن غلبه کنید و از داشته های خود قدردانی کنید”. و در حالی که مقاصد آنها خوب است ، ممکن است این پیام را دریافت کنید که درمورد مشکلات سلامت روان خود سکوت کرده یا به تنهایی بر آنها غلبه کنید.

در طول این سالها ، من بارها دریافت کمک را به تعویق انداخته ام. گاهی اوقات ، وقتی کمک دریافت می کردم ، آن را رد می کردم زیرا احساس می کردم کمک گرفتن به معنای اعتراف به نوعی “معیوب” است. من همچنین در دوره های افسردگی خود را منزوی کردم زیرا نمی خواستم کسی را “تحت فشار” یا “ترساندن” قرار دهم. اما در نهایت ، شخصی که بیشتر از همه به او آسیب رساندم ، خودم بودم. امروز من به طور منظم به روانشناس ، روانپزشک و پزشک خانواده خود تکیه می کنم. این یکی از بهترین کارهایی است که من انجام داده ام.

یک درمانگر پیدا کنید که متحد شما نیز باشد

ممکن است مدتی طول بکشد تا یک درمانگر را پیدا کنید که بتوانید با او تماس بگیرید و به شما کمک مورد نیاز را ارائه دهد. اگرچه دشوار و ناامید کننده است ، اما از یافتن آنها دست نکشید. سالها طول کشید تا یک روانشناس خوب پیدا کنم. وقتی در خارج از کشور درس می خواندم ، او را در شهر تاریخی اسپانیایی سگوویا پیدا کردم. از او مهربانی ، شفقت ، همدلی و قطب نمای انسانی دریافت کردم که به من کمک می کند راهی برای خروج از هزارتوی تاریک و دردناک در سرم بیابم.

تا به امروز ، این پیروزی های من را جشن می گیرد ، وقتی گریه می کنم آرامش می بخشد و ایده ها و انتظارات دردناکی را در ذهنم بر می انگیزد. او همچنین مهمترین درس را در مسیر سلامت روان من به من آموخت: “تنها شخصی که تا آخر عمر با شما خواهد بود ، شما هستید ، بنابراین تمرکز شما باید همیشه بر شما باشد.”

با سلامت روان خود همانطور رفتار کنید که با سلامت جسمانی خود رفتار می کنید

اگر مچ دست شما شکسته است ، احتمالاً از مسکن یا جراحی خودداری نمی کنید. با این حال ، انتخاب درمان مشکلات روانی اغلب دشوار است. اما نباید باشد.

من سالها در برابر مصرف دارو برای افسردگی و اضطراب خود مقاومت کردم زیرا نمی خواستم دوستان و خانواده ام فکر کنند من “دیوانه” هستم یا “چیزی در مورد من اشتباه است”. چند ماه پیش ، به جایی رسیدم که نمی دانستم چه کار کنم یا چگونه کلمات می توانند طوفان را در سرم آرام کنند. متوجه شدم که به کمک احتیاج دارم و برایم مهم نبود که دیگران در مورد آن چه فکر می کنند. سالها از پایداری عاطفی من به عنوان دارو می گذرد و من متاسفم که آنقدر شجاع نبودم که این درمان را به عنوان یک فرصت زودتر بپذیرم ، فقط به این دلیل که از آنچه دیگران فکر می کنند می ترسیدم.

دوستان و بستگان خود را احاطه کنید که هم روزهای خوب و هم بد شما را قبول دارند

من می دانم از دست دادن دوستانی که نمی توانند با مسائل مربوط به سلامت روان شما کنار بیایند ، چگونه است. و ممکن است آنها را سرزنش نکنید. دیدن یک معشوق در مکان بد می تواند ترسناک باشد ، به ویژه هنگامی که آنها نمی دانند چه کمکی می توانند بکنند.

با این وجود ، این تجربه باعث شد از افرادی که در کنار من بودند قدردانی کنم ، حتی در زمانی که مطمئن نبودم می خواهم روز بعد از خواب بیدار شوم. اینها افرادی هستند که من را بیشمار گریه و مبارزه با شیاطین در سرم دیده اند و هنوز هم همیشه با عشق پاسخ داده و سعی کرده اند به من کمک کنند. احاطه شدن با این نوع افراد تمرکز بر بهبود خود و بهبود را بسیار آسان تر می کند. من می توانم آزادانه با دوستان و خانواده ام صحبت کنم و نگران محاکمه یا گردن زدن نباشم.

در مورد کشمکش های خود صادق باشید

من سالها از به کار بردن کلمات “افسردگی” و “اضطراب” اجتناب می کردم زیرا نمی خواستم متفاوت از دیگران تلقی شوم. به تازگی ، من شروع به درج این کلمات در واژگان روزانه خود کرده ام. من آنها را به بهشت ​​نمی خوانم – به هر حال ، همه حق حفظ حریم خصوصی را دارند – اما من نیز از آنها دور نمی شوم ، تا حدی زیرا صادق بودن در مورد چالش های خود می تواند به کاهش انگ برای همه ما کمک کند.

ماه گذشته تمریناتم را با یک مربی شخصی جدید در باشگاه شروع کردم. در حالی که من رنج می بردم ، تمرینات پا انجام می دادم ، من به صحبت های او گوش می دادم که در مورد اینکه چگونه دوست دخترش با خانواده اش به سختی می گذرد و چگونه نگران او است صحبت می کند. من برخی از مشکلات خود را با او در میان گذاشتم و به او گفتم که من به طور مرتب با یک درمانگر صحبت می کنم و برای افسردگی و اضطرابم دارو مصرف می کنم و به او می گویم که با دوست دخترش یک گفتگوی سلامت روان را در نظر بگیرد. او از صداقت من قدردانی کرد. و اگر او تلاش کند ، شاید بتواند او را تشویق کند تا به کمک مورد نیاز خود برسد.

یاد بگیرید که به آن صدای درونی که به کمال نیاز دارد پاسخ دهید

یکی از بزرگترین مشکلاتی که من در طول این سالها با آن دست و پنجه نرم کردم ، کمال گرایی است. اگر چیزی آنطور که برنامه ریزی می کردم پیش نرود ، شروع به فروپاشی می کنم. من در مورد این موضوعات با درمانگر خود کار کردم و مدتی طول کشید ، اما یاد گرفتم که از آن انتظار کمال فاصله بگیرم. (من معتقدم که این فشار به ویژه بر زنان بسیار شدید است ، زیرا اغلب انتظار می رود که زنان موفق ، لاغر ، خوش لباس ، مادران ، همسران و برای همیشه جوان باشند.) شما و سیستم حمایتی خود می توانید راهکارهایی برای با آن صدایی در سر خود صحبت کنید که کمال می خواهد.

رسانه های اجتماعی را به خاطر آنچه هستند تشخیص دهید

مواقعی وجود داشت که من ماه ها از توییتر و اینستاگرام اجتناب می کردم به دلیل چیزهایی که در آنجا پیدا می کردم. در توییتر فقط موفقیت وجود داشت ، مردم شغل های شگفت انگیزی پیدا می کردند و کارهای شگفت انگیزی انجام می دادند ، و مسمومیت کلی آن یک جنبه داشت. این بر من تأثیر گذاشت که اگر کارهای بزرگ و شگفت انگیز انجام ندهم ، بازنده هستم. وقتی به این موضوع فکر نمی کردم ، نگران بودم که مورد آزار و اذیت قرار بگیرم.

در اینستاگرام ، همه چیز عالی بود. همه حتی در دوران همه گیری یک زندگی کامل داشتند. با توجه به اینکه من در خانه کار می کنم ، به سختی سفر می کنم و شلوار را به لباس های زیبا ترجیح می دهم ، احساس کردم زندگی من دچار مشکل شده است. اما ، البته ، رسانه های اجتماعی یک نوع دروغ منحصر به فرد را بیان می کنند که داستانهای زندگی را مبهم ، ویرایش و در بهترین نور به اشتراک می گذارد.

این بدان معنا نیست که من به طور کامل از رسانه های اجتماعی دوری می کنم ، اما بیشتر می دانم که از آنچه واقعاً می بینم آگاه هستم و سعی می کنم اجازه ندهم پست های دیگران احساس بدی به من بدهد.

یاد بگیرید که شما دستاورد شما نیستید

از کودکی ، احساس می کردم مردم من را نمی بینند مگر اینکه من تأثیرگذار باشم – برنده شدن در یک مسابقه یا کسب رتبه در بالای کلاس. این احساس در دبیرستان ، کالج و نیروی کار باقی ماند. و در حالی که به نحوی کار خوبی را انجام داد ، آموخته ام که وقتی به موفقیت های خود به عنوان تنها چیزهای مهم فکر می کنم ، نه تنها خسته کننده است ، بلکه وقتی نتوانم چیزی تولید کنم ، دلخراش می شود.

من یک بار در اسپانیا زندگی کردم و یک جمله رایج را آموختم و با من ماند: “ما برای زندگی کار می کنیم. ما برای کار زندگی نمی کنیم. “من همچنان یاد می گیرم که ارزش من از انسان بودن ، زندگی کردن و ادامه رشد من ناشی می شود.

تقریباً 10 سال طول کشید تا بتوانم با سلامت روانی خود به جای خوبی برسم. بارها خواستم دستمال را پرت کنم ، اما خوشحالم که این کار را نکردم. ای کاش سالها قبل این چیزها را می دانستم ، اما گاهی اوقات باید در زمان خود و به شیوه خود یاد بگیرید. البته ، این بدان معنا نیست که من شفا یافته ام یا نمی جنگم. اما این بدان معناست که من به مبارزه ، مطالعه و زندگی ادامه خواهم داد. امیدوارم تو هم همین کار را بکنی.

[ad_2]

منبع: kaheshvazn-khabar.ir