[ad_1]

تصویر مقاله ای با عنوان

عکس: دختر

هلو برای من منبع وحشت بزرگی است. من متقاعد شده ام که آخرین هلو خوبی که خورده ام در دوران کودکی ام ، در سال 2001 یا 2002 ، جایی در محله کیسهلا وودا در اسکوپیه ، مقدونیه مصرف شده است. به احتمال زیاد این درختی بود که من از درخت بعدی در راه از خانه مادربزرگ به خانه دیگر انتخاب کرده بودم – او در زیر آفتاب ، گرم و مبهم بوسیده شد. من بعد از اینکه راه سختی را یاد گرفتم که اگر نباشم ، مرا خزه می کند ، پیراهنم را پاک می کردم. (بنابراین با نرمی اولین شاخه هلو گرفته شده ، آن را به صورتم فشار دادم تا با استقبال ترشیوم های سوزان گونه ای که گونه های من را از بین می برد استقبال شود.) شک دارم که دوباره در مورد وضعیت میوه در معرض خطر قریب الوقوع فکر کردم که گاز می گیرم. پوست مخملی ، لذت بردن از سمفونی جوانه های چشایی آن هنگام تفریح ​​، آب میوه روی چانه و دستانم می ریزد.

آن روزها هلو کاملاً کالایی کمیاب نبود. اگرچه خانواده من در پایتخت این شهر زندگی می کردند ، محله ما بیش از یک کلانشهر یک باغ بود و در تابستان جاده های خاکی که به خیابان ها می رسید اغلب در حالت های مختلف پوسیدگی مملو از میوه های سنگی بود. به نظر من تنها افرادی که هلو را از بازار خریداری می کردند ، معمولاً دوستانی بودند که در بلوک های برج زندگی می کردند ، یا کسانی که مأموریت داشتند محصولات را برای بازنشست old قدیمی بابا بیاورند ، که برای آرتروز ناتوان شده بود. به خود بازار سبز

نمی دانم چه اتفاقی برای هلوها افتاد. نمی دانم آیا ورود یک سوپرمارکت به سبک غربی بود که از نیروی کار تازه سرمایه دار (و سرمایه داری) که نیاز به راحتی داشت مراقبت می کرد یا نه. شاید این دنباله همسایه هایی بود که شروع به قطع درختان میوه خود کردند و چمنزارها را به جای نخلستان ها و درختچه های گلدار را به جای غذا ترجیح دادند. پدرم سالها تلاش کرد تا مانیکور زمرد گتسبی چمن خود را بسازد. درست است ، هلوهای مورد علاقه من از دوران کودکی هیچ جا پیدا نشد. با این وجود ، من این امید را زنده نگه داشتم.

این امید تا تابستان 2018 ادامه داشت ، زمانی که سرانجام به اسکوپیه بازگشتم. فقط در چند قدمی بازار اتاقی را در مرکز شهر رزرو کردم. من به یک جت رفتم و هلو – از چند تأمین کننده مختلف خریدم ، فقط برای اینکه ایمن باشم – خریدم و آنها را به سوله مادربزرگم بردم. بخشهایی از هر دسته در معرض آزمایش قرار گرفتند ، اما آن هلوها اینطور نبودند. رنگ پریده ، آبکی و رنگ پریده بودند. مادربزرگ سر تکان داد و گفت: “امسال باران زیاد بارید.” tsk ، توجه او را به سریال تلویزیونی ترکیه در تلویزیون تغییر داد. حرکت برای او آسان تر بود – ده ها هلو خوب وجود داشت.

از باغ های انتاریو ، بازار اوبور در بخارست ، مسیر ارگانیک در Whole Foods و بازگشت دوباره به اسکوپیه. هیچ چیز در اشباع کامل به حافظه من نزدیک نمی شود. هلو کامل ، با هاله ای از رایحه ، کت lanugo ، رنگ تازه مایل به قرمز ، اکنون یک حوزه گریزان و واهی است.

حسرت این هلوهای گذشته غالباً نه به دلیل فقدان آنها ، بلکه با نمابرهایی که هر فصل می آیند و جای آنها را می گیرند بیشتر می شود. در آن زمان ، من از یافتن یک هلو کامل خودداری کردم. من نمی توانم با کم خونی و ناامیدی دیگر مقابله کنم. در عوض ، وقتی میل می آید ، هولوگرام های خودم را ایجاد می کنم. من می دانم که این چیز واقعی نیست ، اما هنوز هم به نوعی نزدیک تر به نظر می رسد.

کوکتل این هفته قصیده ای است برای خاطره من از هلو. هلوهای فصلی اساس این طلسم را فراهم می کنند و مسکال باعث شوری اشک های من می شود (هااا). خط تیره اختیاری است ، اما اگر می خواهید نیش با الهام از تریکوما بخواهد ضروری است. برای انجام این ادای احترام ، شما نیاز دارید:

  • 3-5 تکه هلو (من از دونات هلو استفاده می کنم ، اما از هر چیز رسیده و اطراف آن استفاده می کنم)
  • آب لیمو 3/4 اونس (تازه)
  • ¾ اونس شربت مس *
  • 2 اونس مسکال (از انواع کمتر دودی) یا تکیلا خالی
  • اختیاری: چند تکه habanero تلخ یا فقط تاباسکو به خوبی کار می کند.

* برای تهیه شربت عسل کافی است 1 قسمت آب گرم را به 3 قسمت عسل اضافه کرده و خوب مخلوط کنید.

برش های هلو و چند داش سس داغ را در یک شاکر بریزید و مخلوط کنید تا تقریبا پوره شوند. لیمو ، شربت عسل و مزکال را اضافه کنید. شیکر را با یخ پر کرده و سریع تکان دهید. تعداد تا هشت باید کافی باشد. در یک لیوان سرد روی یخ بکشید ، هرچه تازه تر و خشک تر باشد ، بهتر است. یک مکعب یخ بزرگ عالی است ، اما با آنچه که دارید کار کنید.

(لطفاً از این موضوع به عنوان الگویی برای ریف کردن دریغ نکنید. با اصلاح کننده های مختلف و روح های مختلف بازی کنید. به عنوان مثال ، جین تقریباً همیشه خوب بازی می کند.)

[ad_2]

منبع: kaheshvazn-khabar.ir