[ad_1]

Ximena Vengoechea زیاد گوش داد. مطابقت با گوش و ذهن او با نیازهای دیگران است چیزی مثل بهش زنگ میزنن نه تنها در کار او به عنوان یک محقق مصرف کننده در برخی از بزرگترین نامها در صنعت فناوری ، اما به عنوان شخصی که بر محرکهای ثابت زندگی مدرن تمرکز دارد. کتاب او همانطور که منظورتان است گوش دهید یک راهنمای کاربر است به ارتباط به دنیای اطراف شما از طریق قدرت قادر شنوایی –که به مراتب بیشتر از نگهداری است تماس چشمی و قرارگیری آن سر تأیید عجیب گوش دادن ، همانطور که اتفاق می افتد ، شامل رمزگشایی و تفسیر چه چیزی است نیست گفت ، علاوه بر آنچه در واقع است.

من اخیراً با Vengoechea در مورد مفهوم گوش دادن و اینکه چگونه می تواند در بهبود مهارت گوش دادن تأثیر بگذارد صحبت کردم بسیاری از جنبه های زندگی ما، از جمله روشهای کار ما

چگونه شخص هنر گوش دادن را بهبود می بخشد و تحقیقات شما در این زمینه چگونه رویکرد شما را برای کار آگاه می کند؟

بیشتر ما به اندازه کافی خوب گوش می دهیم. ما معنای واقعی کلمات آنچه در سطح گفته می شود را به دست می آوریمآنقدر کافی است که با همسایگان و همکارانمان مودب باشیم و به شرکای خود سر بزنیم و لبخند بزنیماما زیر متن و احساسات زیر سطح را از دست می دهیم.

گوش دادن م isثر عبارت است از ایجاد فضا برای بیان دیگران تا بتوانند آنها را بهتر درک کنند. عملی ساختن این امر نیاز به آگاهی و درک قوی از خود (و تعصبات ، مفروضات ، احساسات و تجربیات ما در گفتگو) و همچنین درک قوی از دیگران دارد.و به طور خاص نیازهای دیگران در مکالمه.

ثابت شده است که درک نیازهای دیگران در کار من بسیار مثر است. در هر مکالمه مشخص شده ، مهم است که درک کنید شریک زندگی مکالمه شما چه نیازهایی دارد ، آیا پشتیبانی ، مشاوره ، اعتبار سنجی یا فقط یک گوش دلسوز است. این نوعی کار پلیسی است که همکاری و همسویی با دیگران را بسیار آسان تر می کند و همچنین جلسات (و زندگی!) را بسیار جالب تر می کند. من اغلب از این روش در رویکرد خود برای کار استفاده می کنم. در دفتر ، اگر به جلسه ای دعوت شوم ، می خواهم فاش کنم: اینجا چه نیازی دارد؟ این فرد در تلاش است تا به چه چیزی دست یابد؟ آنها امیدوارند که من بتوانم چه نقشی در رفع این نیاز داشته باشم؟ همیشه یک نیاز پنهان برای آشکار سازی وجود دارد و با دادن مکانی برای بیان دیگران و کنجکاو شدن و پرسیدن سوالاتی در طول مسیر به دیگران ، می توانم به درک این نیازها و این شخص نزدیک شوم.

شما کتاب خود را در حالی که یک نوزاد تازه متولد شده را در یک بیماری همه گیر تربیت می کنید و تمام وقت در کنسرت های مستقل کار می کنید ، به پایان رسانده اید – به نظر می رسد یک تلاش هیولایی است. چگونه در این روند وقت خود را مدیریت کردید؟

هیولا کلمه درستی است! به طور کلی ، من سعی نمی کنم همه کارها را همزمان انجام دهم ، اما این اتفاق می افتد. از آنجا که وقت من خیلی کم بود ، مجبور شدم برای آن مقرراتی داشته باشم. من یک صفحه گسترده گسترده برای پیگیری پیشرفت خود در این کتاب برای مدت دو سال نگه داشتم. این به من کمک کرد تا سازمان یافته و انگیزه داشته باشم. به خصوص در روزهایی که خودم را در حال کار کردن روی سرم می دیدم و احساس می کردم پیشرفت کمی داشته ام ، یک یادآوری مفید بود که در واقع همان کاری را که قصد داشتم انجام داده ام.

کار دیگری که انجام دادم احترام گذاشتن به چرخه عملکرد طبیعی خودم تا حد ممکن بود. در طول سالها ، با مشاهده و ردیابی خود ، یاد گرفته ام که بهترین تفکر استراتژیک خود را قبل از ناهار انجام می دهمزمان. این باعث می شود صبح ها وقت خوبی برای انجام کار نوشتن واقعی باشم. در طول روز ، انرژی من ضعیف می شود ، بنابراین بیشتر روی تلاش های مالیاتی مانند کارهای اداری و ایمیل تمرکز می کنم. عصرها برای تکیه دادن به پشت بهترین هستند مانند خواندن کتاب های مناسب و تحقیقات تخصصی یا طراحی – مترکتاب شما فقط شامل 100 تصویر خجالتی است و طراحی برای من کاملا مراقبه است و به من کمک می کند تا ترک کنم.

با دانستن همه اینها ، برای من آسان تر بود که فعالیت مناسب را برای یک زمان مشخص پیدا کنم ، که به شما کمک می کند زمانی که وقت زیادی برای شروع ندارید. مورد دیگری که کمک کرد استفاده خلاقانه از جیب های زمانی موجود (مانند سفرهای کاری که ما آنها را داشتیم و کودک نوپای من و چرت زدن) و همچنین داشتن همسر بسیار حمایتگر بود.شوهرم قطعاً آرامش را در خانه انتخاب کرد و کودک خردسالم را نگه داشت و من غذا خوردم.

هنگام مکالمه روزانه ، به طور متوسط ​​یک فرد معمولی می تواند عمیق تر شود و از مهارت گوش دادن برای ایجاد روابط مستحکم تر استفاده کند؟

ما معمولاً علاقه زیادی به داستانهای خود داریمانحلال برای پاسخ دادن به چیزی که گفته می شود ، تنظیم ذهنی زیرا ما موضوع را خسته کننده می دانیم ، و در تلاش برای متقاعد کردن یا اصلاح کسی به جلو می پریمکه ما در واقع حرف دیگری را نمی شنویم. برای واقعاً گوش دادن به کسی ، باید پیش فرض ها ، نظرات و تعصبات خود (بعضی اوقات ، احساسات خود) را کنار بگذاریم. به عبارت دیگر ، باید فروتنی را در گفتگو به وجود آوریمبرای تغییر تفکر خود از یک متخصص با تمام پاسخ ها به دانش آموز بودن برای شنیدن مطالب بیشتر.

از آنجا ، در مکالمه در مورد شریک زندگی خود کنجکاو شوید. در این زمان چه چیزهایی می توانید در مورد آنها یاد بگیرید؟ آنها می توانند در مورد یک موضوع ، تجربه یا خود شما به شما آموزش دهند؟ پرسیدن از دیگران در مورد تجربیاتشان یکی از بهترین راه ها برای تقویت رابطه است ، زیرا نشان دهنده علاقه شما به شخص دیگری است. دوبارهتقاضا این را نشان می دهد ، به جای اینکه تلاش خود را معطوف به بودن کنیم جالب هست به دیگران (با گفتن داستان ، جوک یا “اجرای” در مورد آنها) ، ما باید بر وجود بودن تمرکز کنیم علاقه مند در دیگرانمردم را به خود جلب می کند. این کار را می توانید با پرسیدن س questionsالات باز که با “چگونه” و “چه” شروع می شوند ، انجام دهید.این س questionsالات سازنده تر از س thoseالاتی است که با “انجام” ، “هست” و “هست” شروع می شود ، که احتمالاً باعث اعتیاد به دیگران می شود و منجر به پاسخ در یک کلمه می شود ، بله یا خیر. س bringالات دیگری بپرسید تا گفتگو را عمیق تر کنید. به عنوان مثال ، با پرسیدن “چه چیز دیگری” یا “بیشتر درباره آن به من بگویید” یا “بیشتر به من بگویید” مکالمه را تشویق کنید.

البته به یاد داشته باشید که هدف شما انجام مکالمه است ، نه بازجویی ، بنابراین حتماً به زبان بدن و لحن صدا توجه کنید تا بفهمید سوال پرسیدن جواب می دهد یا کسی را ناراحت می کند. اینجاست که جنبه “مصنوعی” گوش دادن نقش آفرینی می کنداسکریپت مکان خوبی برای شروع است ، اما شما باید مرتباً ثبت نام کنید ، با استفاده از چشم و گوش و شهود خود مکالمه را بخوانید.

چگونه کسی می تواند از مهارت گوش دادن برای اطلاع بهتر از رویکرد خودش در کار استفاده کند؟

یکی از نکات جالب در مورد بهبود مهارت گوش دادن این است که شما شروع به درک این مسئله می کنید که واقعاً چقدر از توانایی شما برای شنونده ای موثر در مورد شماست. نه شخص دیگر [and] چقدر جذاب یا خسته کننده هستند (در واقع ، اگر کسل کننده باشند ، به نوعی به خود شما بستگی دارد).

ما تمایل داریم بپذیریم که گوش دادن چیزی بیش از خودنمایی و توجه به طرف مقابل نیست ، اما عمدتا با توجه به خودمان نیز گره خورده است. متوجه می شود که چگونه به طور غریزی در مکالمه گوش می دهیم –آنچه من “حالتهای پیش فرض گوش دادن” خود می نامیم ، نوعی فیلتر که از طریق آن جهان را می شنویم ، مانند حل مسئله ، مدیتیشن یا اعتبار سنجی –و اینکه آیا این حالت گوش دادن واقعاً مورد نیاز است.

این “نقاط داغ” شخصی شما را شناسایی می کند ، موضوعاتی که شما را منحصر به فرد سوق می دهد و از لحاظ احساسی به نوعی شما را فعال می کند ، خواه این تغییرات آب و هوایی باشد ، Fآتر Dالف ، یا فمینیسم و ​​درک اینکه وقتی در مکالمه واکنش شدیدی نشان می دهید ، گوش دادن با همدلی را دشوار می کند. و این بدانید که چه چیزی مانع از حضور شما می شود ، چه کمبود غذا یا خواب ، صبح فرد بودن یا جغد شب ، پرت شدن حواس دستگاه ها و غیره. این نوع خودشناسی از طریق رویکرد علمی و مشاهده شخصی در عمل حاصل می شود: افکار ، غرایز و احساسات خود را در طول مکالمه ردیابی کنید و همچنین پس از آن تأمل کنید. [Consider] عوامل خارجی ، مانند اینکه چگونه محیط شما ، موضوع مورد بررسی یا حتی یک شرکت خاص بر توانایی گوش دادن شما تأثیر می گذارد.

وقتی این کار را انجام می دهید ، به راحتی می توانید ببینید چه چیزی مانع از توانایی شما برای گوش دادن با همدلی و حتی گرفتن خود در زمان واقعی می شود. من فکر می کنم زیاد از مکالمات مربوط به کار ما بسیار راحت تر است. هنگام بازبینی یک اجرا یا یک بحث داغ ، اگر پاسخ بازخورد احساسی داشته باشید و در گوش دادن به صحبت با طرف مقابل خود مشکل داشته باشید ، می توانید گرفتار آن شوید. در قهوه برای رسیدن به یک همکار ، ممکن است متوجه شوید که منطقه بندی می کنید زیرا از گفتگوی قبلی گرسنه هستید ، خسته هستید یا حواس شما را پرت می کند. مشاهده و یادگیری از رفتار خود و مشاهده تأثیر محیط پیرامون به شما کمک می کند تا نیازهای بی نظیر خود را برای بهترین گوش دادن کشف کنید. این امر به شما کمک می کند تا از جلسات گرفته تا طوفان مغزی گرفته تا مصاحبه با مشتری و سخنرانی های شما روانتر انجام شود.

درباره کار روند نگارش این کتاب چه درس هایی آموخته اید و چگونه امیدوارید که در آینده آنها را به کار بگیرید؟

در کارهای روزمره خودم را کمال گرا نمی دانم –شعار من هنگام کار در شرکت های نوپا همیشه “بهتر از کامل انجام شده است” و اگر پروژه ای دو ماه طول بکشد ، مدت طولانی در نظر گرفته می شود. هنوز هم ، نوشتن یک کتاب کاملاً متفاوت است. من دو سال روی کتاب کار کردم و معلوم شد که من هنوز هم تمایلات کمال گرایی برای یک پروژه مناسب دارم. اگرچه قسمت خالی فرآیند نوشتن را دوست داشتم (از 0-80٪ همیشه نقطه عطف من بوده است) ، اما وقت نوبت به ویرایش رسید ، فهمیدم که تمایل دارم در این کار زیاده روی کنم.

فرایند ویرایش به من یاد داد که به جای تلاش برای اصلاح چیزی ، قدم برداشتن هنگام رسیدن به حد مجاز بسیار مهم است. نمی توانم به شما بگویم که در آخرین بخش کارم چند بار سعی کردم سر آنقدر “بشکنم” که در نهایت آنرا شکسته و آشفتگی بیشتری ایجاد کنم ، همه به این دلیل بود که من خیلی به او نزدیک بودم و نمی توانستم درک کنم چیزی که باید برطرف شود در واقع بسیار ساده تر از آنچه من انجام می دادم بود. به شوهرم تبریک می گویم که مجبورم کرد بیش از یک بار لپ تاپم را ببندم و راه بروم!!

ویراستار من همچنین در تعیین زمان خوب بودن چیزی مفید بود. استفاده از این کار برای من این است که مهم است که بتوانید قدم به عقب بگذارید و تشخیص دهید وقتی به حداکثر چیزی رسیده اید و همچنین داشتن افرادی در زندگی و پشتیبانی از کار خود به همان اندازه مهم است که می توانید برای کمک به آنها کمک کنید شما می دانید که در مهارت کافی ندارید و انرژی و مهارت ندارید.

[ad_2]

منبع: kaheshvazn-khabar.ir